تبليغاتX
pillar

كلمه الله هي العليا

آه ، فكر ، بعدا ، فكر ، بعدا و فكر ؛ پس فكر اشتراك بعدمان است / آمدن تو ، نيوتن و مسيح(ع) و رفتن داوينچي ، عجب روزي بود ، راستي شب نبود ، سرد نبود ، رمانتيك نبود / خداوند به چه نامي صدايت مي كند / و لقب تو پيش خرگوشان و كلاغان چيست / سالهاست از مييو و مياو  به "ميمو" رسيديم / راستي از شوراها چه خبر و اخبار / حس ابرها از تو چگونه است / بوئينگ 747 فلايت سيميلاتور ، چه احساسي به تو دارد / آن شنوك كرش مووي چرا ، چطور و چگونه سقوط كرد ؟!! / ... نهايتا ، محمد مهدي از عمادالدينت گوش كن .... در هواپیما ، میهمانداران ، زیبا بودند ، اما ، مقصد ، تو بودی ، يعني نبودي ... ، باور كن بودي ديگر ، جان من ، اي جان !!!!

سيدعمادالدين قرشي

پي نوشت : تقرير بالا كه ظاهرا خيلي ها اسم شعر بر رويش مي گذارند و من شخصا نظري ندارم را به مناسبت تولد يار ديريني نوشتم . عزيزان ، اين پست ، برايم بسيار عزيز است . از اين باب كه تقديمي است . سال گذشته هم در چنين روزهايي مطلبي را پيرامون زادروز تولد دوست عزيزم جناب محمد مهدي ميرمحمدي { دامنش پر از نون خامه اي باد } نوشته بودم كه از اينجا مي توانيد ببينيدش . در تصوير بالا به وضوح قابل تمايزيم . شايد براي خيلي از شما جالب باشد كه بدانيد محمد مهدي و ايزاك نيوتن و عيسي مسيح(ع) در يكروز به دنيا آمده اند .... امسال اما برايش و برايتان يك سورپريز ديگر دارم ، متني آمده كرده ام با عنوان اندر احوالات محمد مهدي مير محمدي كه با خواندش كلي اطلاعات مفيد و زيبا دستگيرتان خواهد شد كه شايد براي اولين بار منتشر مي شود . مطمئنا سالها بعد { حدودا 30 سال ديگر } اگر آن قادر متعال فرصت زيستن را به ما بدهد ، خواهيد ديد كه پيش بيني هاي اين عاليجناب سعاق ( حضرت عمادالدين قرشي ) چقدر درست از آب درآمده اند و به قول معروف " روشنت گردد اين حديث ، چو روز / گر چو سعدي ، شبي بپيمايي " .... . پس اين شما و اين هم اندر احوالات محمد مهدي مير محمدي . براي ديدن صفحه دانلود اينجا كليك كنيد . ضمنا پيشنهاد مي دهم كه به ترانه زيباي " رقص ملكه " از گروه آبا نيز گوش فرا دهيد . براي ديدن صفحه دانلوداش اینجا را كليك كنيد .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 30 آذر1387 و ساعت 19:12 |

كلمه الله هي العليا

اين غدير عيد ما بچه سيدهاست ...

  يكي از ياران او پرسيد ؛ چگونه مردم ، شما را از اين مقام باز داشتند و شما بدان سزاوارتر بوديد ؟!! فرمود ؛ برادر اسسدي !! نااستواري و ناسنجيده گفتار ، ليكن تو را حق خويشاوندي است و پرسش و آگاهي خواستن و كسب دانش . ... . پرسيدي ؛ پس بدان كه خودسرانه خلافت را عهده ار شدن و ما را كه نسب برتر است و پيوند با رول خدا (ص) استوارتر ، به حساب نياوردن ، خودخواهي بزرگتر بود . گروهي بخيلانه به كرسي خلافت چسبيدند و گروهي سخاوتمندانه از آن چشم پوشيدند و داور ، خداست و بازگشت گاه ، روز جزاست . اين سخن بگذار و از غارتي كه بانگ آن در گوشه و كنار برخاست ، گفتگو به ميان آر . بيا و داستان پسر ابوسفيان را به ياد آر و شگفتي آن چنان كار . روزگار مرا به خنده آورد . از آن پس گريانم كرد و به خدا سوگند !! جاي شگفتي نيست كه كار از بس عجيب مي نمايد ، شگفتي را مي زدايد و كجي و ناراستي مي زايد . مردم خواستند نور خدا را در چراغ آن بكشند و دهانه آبي را كه از چشمه اش مي جوشد ، ببندند ، آبشخور با صفايي را كه ميان من و آنها بود ، درآميختند و شرنگ نفاق در آن ريختند . اگر محنت آزمايش از ما و ايشان برداشته شود ، آنان را به راهي برم كه سراسر حق است و اگر كار رنگ ديگري بپذيرد ؛ پس جان خود را به دريغ بر سر آنان منه ، كه خدا بدان چه مي كند داناست .

سيدعمادالدين قرشي

پي نوشت : متن بالا تكه اي از فراز خطبه 162 نهج البلاغه ، ترجمه زنده ياد دكتر سيدجعفر شهيدي بود . دوستان و ياران عزيز ، عيد غدير بر تمامي تان مبارك انشالله . تمامي حرف هايي كه ما ، بچه شيعه ها ، سالهاست مي خواستيم و مي خواهيم و خواهيم خواست زد را ، مولاي ارشدمان علي (ع) ، در نهج البلاغه فرموده اند . ... . اين روزها ديگر فرصت حج دارد تمام مي شود و قافله حجاج دسته دسته به شهر ها و كاشانه هاشان و كنار بستگانشان برمي گردند . لكن همه چيز از همين جا شروع مي شود ؛ چه كسي گفته كه اينجا نقطه قطع وصال است ؟!! اتفاقا براي اين باز مي گردي كه هجران خود را به باور برسي !!! برميگردي تا تلنگر" الم يعلم ببان الله يري" را با تمام سلول هاي روحت و با همه تار و پود نفس هايت ، درهم آميزي !! . تمام حج يك علامت سوال است ؛ سوالي كه در بطن ايمان تجلي مي يابد و تمام دقايق سفر را پر مي كند . گويي در و ديوار مكه ، در ميان طنين بال هاي ابابيل ، در گوش زمزمه مي شوند كه تا حالا كجا بودي عزيزجان ؟!!! . از اين به بعد مي خواهي چكار كني ؟!! .... . بی حساب نیست که سعدی می فرماید : آه اگر دست دل من به تمنا نرسد / یا دل از چنبر عشق تو به من وانرسد / چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات / که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد / ابر چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت / بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد / هجر بپسندم اگر وصل میسر نشود / خار بردارم اگر دست به خرما نرسد / سعدیا کنگره وصل بلندست و هر آنک / پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد .. .  از امروز به بعد بايد ثانيه شماري كنيم تا برسيم به محرم .... الله اكبر . بگذريم . امروز عيد است و باید عیدی داد . به عنوان هديه اين خجسته ايام ، اجازه بدهيد ، لینک دانلود نرم افزار نهج البلاغه همراه  و همین طور دانلود کتب مربوطه  را که برایتان تدارک دیده ام تقدیم بدارم . برای مشاهده صفحه دانلود روی هر کدام از رنگ های سبز کلیک کنید .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 26 آذر1387 و ساعت 20:13 |

كلمه الله هي العليا

 خدا عشق بود . عشق ، آتش را گلستان كرد . عشق ، پسر را به قربانگاه برد . عشق ، مرگ به دست پدر را پذيرفت . عشق به جاي او ، قوچي را به تيغ سپرد . عشق ، ابراهيم را بنده ، خدا را آفريننده ساخت و عشق ، خشنودي عاشق و معشوق را در برداشت . ... . غريب به 10 سالي است كه تمام عيد قربان ها ، به اين فكر مي كنم كه چگونه مي شود از عزيزي گذشت به خاطر عزيزتري ... شايد فقط  وقتي آن عزيزتر را باور كني ؛ بيشتر از همه عزيزانت .

سيدعمادالدين قرشي

پي نوشت : اين روزها انگار مال ما نيستند ؛ روزهاي عجيبي است . دايي و عمه عزيزم بعد از چندين سال انتظار و شكيبايي و شوق لطيف ، عازم سفر عشق شده اند ، سفر به بيت الله الحرام و ديدار با معبود و خاتم پيامبرانش(ص) . آن دو عزيز یعنی از حالا بایستی حاج آقا و حاج خانم بناممشان ، به همراه باقي زائرين ، نائباني منتخب هستند از جمع يك ميليارد مسلمان ، نمايندگاني نيكو كه در صحراي عرفات با افتخار اعلام بندگي همه مسلمين جهان را اعتراف مي كنند . انشالله سلامت برگردند و چشمان ما به زيارتشان روشن گردد . ايضا از مشهد مقدس باخبر شدم ، مادر يكي از دوستان عزيزم ، بانو سيدامجدي هم مشرف به اين سفر سبز شده اند . خاصه كه ايشان همسر سيد هستند . براي ايشان بسيار آرزوي سلامتي و سعادت دارم . انشالله خداوند تا آمدن ايشان از سفر مراقب دو غنچه شكفته خانه شان ( بخصوص شكوفه نرگس شان كه به تازگي كنتور رد كرده اند !!!! ) باشد و اجالتا صبري به ابوي آن غنچه ها بدهد .  از سوي ديگر باخبر شدم از شهر شعور و ادب و عشق ، شيراز ، كه مادر يكي از دوستان عزيز ، بانو حسني به رحمت ايزدي پيوسته اند . براي خانواده محترم حسني و فرزندان شایسته آنها آرزوي صبر و تمل فراق و بقاي با بركت دارم . اجالتا اين عيد فرخنده را به شما دوستان تبريك عرض نموده و از شيخ اجل ، سعدي (ره) شاهدي شيرين مي آورم ، مي فرمايد : اگر دستم رسد روزي كه انصاف از تو بستانم / قضاي عهد ماضي را شبي دستي برافشانم / چنانت دوست مي دارم كه گر روزي فراق افتد / تو صبر از من تواني كرد و من صبر از تو نتوانم / .../ من آن مرغ سخندانم كه در خاكم رود صورت / هنوز آواز مي آيد به معني از گلستانم . كلمات آبي رنگ لينك هستند .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 18 آذر1387 و ساعت 17:48 |

كلمه الله هي العليا

  هیات 410 نفره همراهان جیمی كارتر ، رییس جمهور وقت آمریکا ، دهم دی ماه سال 1356 خورشيدي ، شب ژانويه ، وارد ايران شدند . اين سفر هفده ساعته و كوتاه بود . كارتر در مهمترين فراز سخنش در ضیافتی که به افتخار او ترتیب داده شده بود ، خطاب به شاه گفت " به دليل رهبري بزرگ شاه ، ايران جزيره ثبات در يكي از آشوب‌زده‌ترين نقاط جهان شده است . اعليحضرت ! اين به دليل تكريم زياد به شما و احترام و ستايش و عشقي است كه ملت به شما دارد " ..... .  سه شنبه شب ، دوازدهم آذر 1387 خورشيدي ، ساعت حدود 10 و كانال يك تلوزيون ج11 بود كه احمدی نژاد در فضیلت برنامه های اقتصادی اش سخن مي گفت و با قطع و یقین برای روابط بین الملل پیش بینی هایی کرد که البته باید امیدوار باشد همچون پیش بینی هایش درباره " عدم سقوط بهای نفت به زیر صد دلار " و " پیروز نشدن اوباما در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا " ، صد در صد غلط از آب در نیاید . احمدی نژاد اما حرف جالبی هم زد که برای کسانی که تاریخ انقلاب را به عينه ديده اند يا مثل من خوانده و شنيده اند ، یاد آور خاطره ای جالب بود و لبخندي محوي روي لبهايمان نشاند . احمدی نژاد گفت  "ايران يك جزيره باثبات در دنياست " ..... .

با سپاس

پي نوشت : آقای احمدی نژاد ! خاطرتان عرض كنم كه تنها یک سال بعد يعني در ديماه 1357 خورشيدي ، شاه از ایران فرار کرد ؛ حالا یادتان آمد که این جمله جیمی کارتر بود !!!! ؛ دقیقا سیزده ماه قبل از سقوط همیشگی شاه ؟!! . ضمنا سعدي عزيز يك نصيحتي دارند به دولتمردان ايراني و غير ، كه به اين قرار است : چو كردي با كلوخ انداز پيكار / سر خود را به ناداني شكستي / چو تير انداختي بر روي دشمن / چنين دان كاندر آماجش نشستي .... .  تصوير اين پست محمد رضا پهلوي و جيمي كارتر پريزيدنت وقت ايالات متحده را در كنار همسرانشان در تهران نشان مي دهد . كلمات آبي رنگ لينك هستند ، عنايت بفرمائيد .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 13 آذر1387 و ساعت 18:51 |

كلمه الله هي العليا

  خدمت شما عزيزان عرضه كنم كه ، همين چند شب پيش خواب عجيب و غريبي ديدم . خواب ديدم در دادگاهي كه هيات منصفه دارد ، به اتهام ارتكاب قتل دارم محاكمه مي شوم . ظاهرا اثر انگشتم روي آلت قتاله كشف شده بود . چند نفري من را حين ارتكاب جرم ديده بودند و خودم هم هنگام بازداشت به انجام قتل اعتراف كرده بودم . تنها شانسي كه آورده بودم ، اين بود كه خبري از جنازه مقتول نبود . خلاصه قاضي دادگاه از من خواست آخرين حرف هايم را بزنم . بلند شدم و گفتم " آقاي قاضي اول اجازه بدهيد دفاعياتم را با شعري از شكسپير شروع كنم ... اگه مقصر من باشم ، مي رم جهنم / روحم مي شه با آتش سوزنده درهم / اما مي دونم جاي من تو بهشته / خدا اين معما را توي قلبم نوشته ". بعد ديدم چون كسي تحت تاثير قرار نگرفت و بعضي ها خميازه اي هم كشيدند ، از كل فك و فاميل و دوست و آشنايانم خداحافظي كردم . اما دريغ از حلقه زدن يك قطره اشگ . نشستم و سقلمه اي به وكيلم زدم تا آخرين تك خالش را رو كند . وكيل مدافع بلند شد و گفت " اعضاي محترم هيات منصفه مي خواهم خبر عجيب و جالبي رو به اطلاع برسانم . فردي را كه شما تصور مي كردين به قتل رسيده ، تا چند دقيقه ديگه از همين در وارد سالن مي شه " . اعضاي هيات منصفه با تعجب به در خيره شدند ، اما يك دقيقه اي گذشت و خبري نشد . وكيلم ادامه داد " بله اون وارد دادگاه نشد ، اما همين كه همتون به در خيره شدين اين نشون مي ده كه واقعا ترديد دارين كه موكل من اونو به قتل رسونده باشه . بنابراين براي اينكه پس فردا وجدان درد نگيرين ، بهتره حكم عادلانه رو در مورد موكل من صادر كنين " . اعضاي هيات منصفه كمي با هم پچ پچ كردند و دست آخر سخنگوي آنها اعلام كرد " جناب آقاي قاضي ما با همديگر شور كرديم و متوجه شديم كه اين آقا مطمئنا مجرمه و دست كم بايد به دو بار اعدام محكوم بشه ". وكيل مدافع من كه بدتر از من ، مثل برق گرفته ها شده بود ، با ناله پرسيد " بابا انصافتون رو شكر ، شما كه الان همتون به در خيره شده بودين !!!! " . و سخنگوي هيات منصفه گفت " بله ؛ ولي در عين حال متوجه شديم كه اين موكل شما حتي سرشو برنگردوند كه يك نيم نگاه به اون در بكنه " . خب تقريبا همين جاها بود كه من با صداي اذان صبح از خواب پريدم . كليات شيخ اجل را كه نيمه باز روي ميز بود برداشتم و نگاهي انداختم . اين بيت نظر را جلب كرد " چو بلبل روي گل بيند ، زبانش در حديث آيد / مرا در رويت از حيرت ، فروماندست گويايي ... .  

سيدعمادالدين قرشی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در دوشنبه 4 آذر1387 و ساعت 12:51 |