تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

 

امام صادق (ع) در البحار اینطور می فرمایند :

کسی که در ماه رمضان بخشیده نشود ، تا رمضان آینده بخشوده نخواهد شد ، مگر اینکه در عرفه حاضر شود .....

پس آقایون و خانوم ها برین ساک های سفری رو آماده کنید که سفر درازی رو در پیش داریم ...... .

 

  خدایا به ما هدیه ای بخش که اندوه دور شدن رمضان از دلمان برود . عید فطرمان را مبارک کن ... . کاری کن که این عید فطر ، بهترین روز بین روزهایی باشد که تا حالا بر ما گذشته ... . روزی که بخشش تو را به دست می آوریم و گناهان از پرونده مان ناپدید می شوند .. .. . خدایا کاری کن همان طور که لحظه لحظه رمضان از ما دور می شود ، ما هم ذره ذره از گناهانمان دور شویم ... . . طوری شود که ما از خوشبخت ترین آدم ای این ماه بشویم .. . از آنهایی که بیشترین سهم را از این ماه گرفته اند ، بیشترین حظ را برده اند ..... که گنج های تو پایان ناپذیرند و با هر بخششی بیشتر می شوند .....

دعای امام سجاد (ع) در وداع ماه رمضان

 

معرفي برندگان نوبل فيزيک 2007

 

 

برندگان جايزه نوبل فيزيک سال 2007 معرفي شدند. اين دو دانشمند اروپايي با کشف يک پديده فيزيکي ساخت کامپيوتر و ابزارهاي ديجيتال را براي ذخيره مقدار زيادي از اطلاعات روي درايوهاي سخت امکان پذير کردند. آلبرت فرت فرانسوي و پيتر گرانبرگ آلماني در سال 1988 مستقل از يکديگر پديده يي فيزيکي را کشف کردند که فرآيند خواندن اطلاعات ذخيره شده در هارد ديسک را بخوانند. با استفاده از اين پديده، ابزارهاي حساسي ساخته شده است که هر روزه کوچک تر و کوچک تر مي شود. اگر اين دو دانشمند موفق به اين کشف نمي شدند ساخت MP3 پلي ير و آي پادها نيز امکان نداشت و ما مي بايست هنوز هم از همان واکمن هاي قديمي استفاده مي کرديم.

پديده مهمي که اين دو دانشمند کشف کرده اند مقاومت مغناطيسي بزرگ نام دارد. در اين پديده تغييرهاي بسيار کوچک در مغناطيس، باعث به وجود آمدن تغييرات زياد در مقاومت الکتريکي مي شود. اکنون مي توان دريافت چگونه اطلاعاتي که به طور مغناطيسي در هاردديسک ها ذخيره شده است به سيگنال هاي الکتريکي تبديل مي شود و کامپيوتر اين سيگنال ها را مي خواند. براي داشتن ديسک هاي کوچک، لازم است که از سيگنال هاي مغناطيسي کوچک تري استفاده کنيم. بنابراين توانايي آشکارسازي اين سيگنال ها براي کوچک تر کردن هارد ديسک ها الزامي است. به گفته کميته نوبل اولين ابزار خواندن ديسک با استفاده از اين پديده فيزيکي در سال 1997 توليد شد و خيلي زود هم به فناوري استاندارد اين حوزه تبديل شد. به گفته کارشناسان ساخت ابزار ديسک خوان، نشاني است از تلفيق فيزيک با کاربردهاي فناوري.

سخنگوي موسسه فيزيک امريکا در مورد اهميت اين کشف مي گويد؛ «دشوار بتوان کاربردي از يک پديده را تصور کرد که پيامدها و دستاوردهاي مهمتري از صنعت هارد درايو مغناطيسي داشته باشد. هم اکنون بسياري از ما سه، چهار، پنج و شايد تعداد بيشتري از اين دستگاه را در اختيار داريم که مي تواند ميلياردها بيت اطلاعات را در مکاني به اندازه يک سکه کوچک ذخيره کند. فرت 69 ساله مدير علمي يک موسسه پژوهشي در فرانسه است و گرانبرگ 69 ساله استاد پژوهش هاي حالت جامد در آلمان. گفتني است مبلغ 5/1 ميليون دلاري اين جايزه نقدي به طور مساوي بين فرت و گرانبرگ تقسيم مي شود.

 

http://www.usatoday.com/tech/science/2007-10-09-nobel-physics_N.htm?csp=34

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 18 مهر1386 و ساعت 15:43 |

کلمه الله هی العلیا

یا عماد من لا عماد له

 

بیا تا گل برفشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بگشاییم و طرحی نو دراندازیم

سیاهی چون که خواهد روشنی ها را براندازد  / همه با هم بسازیم و بنیادش براندازیم

 

  عید فطر روزی است که خداوند آن را از میان دیگر روزها برگزیده و ویژه هدیه بخشیدن و جایزه دادن به بندگان خویش ساخته و آنان را اجازه داده است تا در این روز نزد حضرت حق گرد آیند و بر خوان کرم او بنشینند و ادب زندگی را به جای آرند . چشم امید به درگاهش دوزند و از خطاهای خویش پوزش خواهند . نیازهای خویش را نزد او آرند و آرزوهای خویش را از او خواهند . آنان را وعده داده که هر نیازی به او آرند ، برآورده و بیش از آنچه چشم دارند به آنان ببخشد و از مهربانی و بنده نوازی ، بخشایش و کارسازی در حق آنان روا دارد که گمان نیز نمی برند . حضرت علی (ع) در یکی از اعیاد فطر خطبه ای خواندند و در آن مومنان را بشارت و مبطلان را بیم دادند :

   ای مردم !!!!  این روز شما روزی است که نیکوکاران در آن پاداش می گیرند و زیانکاران و تبهکاران در آن مایوس و نا امید می گردند و این شباهتی زیاد به روز قیامت دارد . پس با خارج شدن از منازل و رهسپار نماز عید شدن ، به یاد آرید خروج تان از قبر ها را و رفتن تان را به سوی پروردگار و با ایستادن در جایگاه نماز به یاد آرید ایستادن در برابر پروردگارتان را و با بازگشت به سوی منازل خود ، متذکر شوید بازگشت تان را به سوی منازل تان در بهشت برین ... . ای بندگان خدا کمترین چیزی که به زنان و مردان روزه دار داده می شود ، این است که فرشته ای در آخرین روز ماه رمضان به آنان ندا می دهد و می فرماید :

هان ؛ بشارتتان باد ؛ ای بندگان خدا ، که گناهان گذشته تان آمرزیده شد ... پس به فکر آینده خویش باشید که چگونه بقیه ایام را بگذرانید ... . .

 

سال ها دل طلب جام جم از ما می کرد / آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا می کرد

گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم؟!! / گفت آن روز که این گنبد مینا می کرد

بیدلی در همه احوال خدا با او بود / او نمی دیدش و از دور خدایا می کرد !!!!!

 

 

همه چيز براي فروش

 

Howard Hughes

http://www.nndb.com/people/653/000026575

Clifford irving

http://www.nndb.com/people/652/000026574

 

 

هاوارد هيوز ميلياردر افسانه اي امريکايي که چند سال پيش مارتين اسکورسيزي فيلمش کرد (يعني از زندگي اش فيلم ساخت) وسيله اي شد براي آنکه يک جوجه نويسنده کلاش و سوپر زبل يک عده آدم کله گنده را فيلم کند (منظورم اين نيست که از زندگي شان فيلم ساخت بلکه مي خواهم بگويم گذاشت شان سر کار؛ البته کلي هم پول به جيب زد). ماجرا اين طور رخ داد؛ ايروينگ کليفورد سال 1930 در نيويورک به دنيا آمد، در دانشگاه کارنل ادبيات خواند، مدتي با بيت نيک ها دمخور بود و کولي وار زندگي کرد، اما بعد از اينکه زن گرفت ظاهراً سر به راه شد. همسرش اديت مو طلايي بود و ملوس و مهربان. با هم خيلي تفاهم داشتند و توافق کردند مدتي در جزيره مديترانه اي «ايبيزا» بمانند تا ايروينگ اولين کتابش را بنويسد. ناشر نيويورکي اش انتشارات معتبر «مک گراهيل» بود که مديرانش آينده ادبي درخشاني براي اين نوقلم پيش بيني مي کردند و مدام با تشويق هايشان به او دلگرمي مي بخشيدند. البته گمانه زني هايشان به شکلي که اصلاً حدس اش را نمي زدند تحقق يافت اما نه با اولين اثرش که فقط موفقيتي نسبي کسب کرد.

بلندپروازي ايروينگ کليفورد با موفقيت هاي نيم بند ارضا نمي شد. او در فکر اين بود کتابي بنويسد که بازار «پرفروش ها» را بترکاند و يکدفعه ياد هاوارد هيوز افتاد. اين ثروتمند مردم گريز و مرموز که مي گفتند مريض احوال و معتاد و نيمه مجنون است، از سال ها قبل به انزوايي خودخواسته تن داده بود و در هيچ محفلي آفتابي نمي شد. به همين علت ميليون ها آدم فضول مشتاق بودند شرح حالش را بدانند؛ به خصوص آنکه سايه اي اسرارآميز بر زندگي جنجالي گذشته اش سنگيني مي کرد. ايروينگ با خود گفت «اگه هيوز قبول کنه من زندگينامه شخصي اش را بنويسم، زده ام وسط خال و حسابي آباد مي شم، اما همچي چيزي محاله،» يکدفعه نقشه اي جسورانه در ذهنش جرقه زد؛ «فرض کنيم ميلياردر مرموز به اين کار رضايت داده، بعدش چي؟»اگر کليفورد در نويسندگي ميان مايه بود، عوضش در جعل سند و تقليد خط همه کس (حتي آدم هاي بيسواد) استعدادش حرف نداشت. در کلک بازي و چاخان پردازي هم ابداً کم نمي آورد.ايروينگ فوراً با مديران انتشارات مک گراهيل تماس گرفت و مژده داد که توانسته موافقت هاوارد هيوز را براي نگارش زندگينامه شخصي اش جلب کند (البته براي متقاعد کردن شان دروغ هايي سنجيده و منطقي و باورپذير به هم بافت وگرنه آنها هم هالو نبودند و آسان خام نمي شدند) و اگر آنها بخواهند مي توانند ناشر کتابي باشند که مثل توپ صدا خواهد کرد و رکوردهاي فروش را خواهد شکست. انتشارات مک گراهيل ذوق زده اعلام آمادگي کرد و همه شرايط را هم پذيرفت. قرار شد يک و نيم ميليون دلار به هيوز بپردازند تا او شرح کامل زندگي اش را روي نوار ضبط کند و کم کم در اختيار ايروينگ بگذارد تا او متن اتوبيوگرافي را بنويسد. مبلغ مورد توافق در چند نوبت به حسابي در زوريخ به نام اچ.آر.هيوز واريز مي شد. جناب ميلياردر بدقلق شديداً تاکيد کرده بود قضيه نگارش زندگينامه کاملاً مخفي بماند و کسي جز کليفورد با او تماس نگيرد. پرواضح است نويسنده ناقلا هم پول قلمبه اي بابت پيش پرداخت به جيب زد. هيوز روحش هم از اين قضايا خبر نداشت و نمي دانست چه آشي به اسمش بار گذاشته اند. ايروينگ فوراً رفت سراغ زنش و از او پرسيد «شنيدي ميگن مرد بايد که در کشاکش دهر چرخ زيرين آسيا باشد؟» اديت خانم جواب داد «آره، چطور مگه؟» جناب نويسنده گفت «خب، پس بلند شو برو زوريخ و با اين گذرنامه جعلي به اسم اچ .آر.هيوز يک حساب بانکي واسه خودت باز کن.» همسرش گفت «باشه» و طبق خواسته شوهرش عمل کرد.آرتيست بازي شروع شد. ايروينگ مدتي بر اوضاع مسلط بود و با استفاده از خاطرجمعي مديران انتشارات توانست حسابي پول پارو کند. چند دفعه در موقعيت هاي بحراني قرار گرفت ولي هر بار با زرنگي قضيه را ماست مالي کرد و همچنان مورد اعتماد باقي ماند و کماکان مبالغ کلان به حساب کذايي بانک زوريخ واريز و به جيب او سرازير شدند. اما به قول ضرب المثل قديمي، بعد از چند بار جستن، بالاخره ملخک کف دست گرفتار شد. در يک کلام، موضوع به بيرون درز کرد و به گوش شخص هيوز هم رسيد. او فوراً رابرت دالن پلوکين، کارآگاه خصوصي زبده اي را که «شرلوک هولمز عصر جت» لقب گرفته بود، به استخدام درآورد تا دست شيادان را رو کند و جلوي آبروريزي را بگيرد. پلوکين که الکي صاحب اسم و رسم نشده بود، با چند شگرد زيرکانه فهميد که اچ .آر.هيوز کسي نيست جز عيال کليفورد. ايروينگ که خيلي نامرد بود خواست همه کاسه کوزه ها را سر اديت بيچاره بشکند و همچنان مدعي شد که با هاوارد هيوز به توافق رسيده و اين وسط همسرش خواسته، بدون اطلاع او، پول ميلياردر معروف را بالا بکشد. رد ادعايش مشکل بود چون مو لاي درز خط و امضاي جعلي ثروتمند مردم گريز نمي رفت. اما شرلوک هولمز مدرن او را هم پشت ميله ها فرستاد زيرا با ارائه شهادت خانمي خواننده آشکار ساخت که نويسنده دغلباز در زماني که ظاهراً با هيوز سرگرم گفت وگو بوده، در واقع از فضايل آن عليا مخدره هنرمند کسب فيض مي کرده. ايروينگ کليفورد اسمش سر زبان ها افتاد، «کلاش قرن» لقب گرفت و به سي ماه زندان و جبران خسارات مک گراهيل محکوم شد. براي اديت فقط 17 ماه حبس بريدند. جفت شان زودتر از موعد آزاد شدند ولي ديگر به زندگي مشترک شان ادامه ندادند. لابد هيچ کدام حاضر نبودند همسر آدمي سابقه دار باشند. يکي از خصوصيت هاي جامعه امريکايي اين است که آنجا همه چيز را مي شود فروخت، حتي بدنامي را. اين همان کاري بود که ايروينگ کليفورد کرد. ميليون ها آدم فضول مشتاق بودند شرح حال «کلاش قرن» را بخوانند. نويسنده فرصت طلب هم زندگينامه شخصي اش را نوشت که چند ماه متوالي در صدر کتاب هاي پرفروش جاي گرفت. او بدهي اش را تمام و کمال به ناشر سابقش پرداخت و با مابقي ثروتش ظاهراً عاقبت به خير شد.

 

 

 

http://en.wikipedia.org/wiki/Howard_Hughs

http://en.wikipedia.org/wiki/Martin_Scorsese

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/2/2e/Cliffordirving72.jpg/350px-Cliffordirving72.jpg

 

 

The Hoax

 

 

 

کارگردان: لاسه هالستروم. فیلمنامه: ویلیام ویلر بر اساس کتابی به همین نام اثر کلیفورد ایروینگ. موسیقی: کارتر بورول. مدیر فیلمبرداری: الیور استاپلتون. تدوین: اندرو موندشین. طراح صحنه: مارک ریکر. بازیگران: ریچارد گیر[کلیفورد ایروینگ]، آلفرد مولینا[دیک ساسکیند]، هوپ دیویس[آندره آ تیت]، مارشیا گ هاردن[ادیت ایروینگ]، استنلی توچی[شلتون فیشر]، ژولی دلپی[نینا وان پالاندت]، ایلای والاک[نوآ دیتریش]، مایکل جی. برگ[ترومن کاپوته]، سارا نیکولز[خانم مانسون]. ١١٥ دقیقه. محصول ٢٠٠٦ آمریکا. ژانر: کمدی، درام.

سال ١٩٧١. کلیفورد ایروینگ دروغی بزرگ بر زبان می آورد که او را تبدیل به بزرگ ترین شیاد دنیا می کند. او نویسنده ای است که گرفتار کمبود سوژه شده و یک روز فکری نبوغ آمیز و به همان میزان خطرناک به مغزش خطور می کند. او ادعا می کند که نگارش خاطرات یکی از بزرگ ترین مردان قرن بیستم-هوارد هیوز- به وی پیشنهاد شده، کسی که سال هاست خود را از انظار عمومی پنهان کرده است. او در سایه این دروغ بزرگ قراردادی یک میلیون دلاری با یکی از بزرگ ترین شرکت های نشر به نام مک گراو هیل منعقد می کند و خیلی زود به شهرت و پول دست می یابد. اما یک روز در آستانه چاپخش کتاب؛ هوارد هیوز با دفتر انتشارات مک گراو هیل تماس گرفته و با فاش کردن دروغی که ایروینگ گفته، شهرت و اعتبارش او را زیر سوال می رود. ایروینگ به خاطر کلاه برداری تحت تعقیب قرار می گیرد، چون او اینک یک شارلاتان کبیر به شمار می رود...

 

چرا این فیلم را باید دید؟

 

 

  چند سال قبل مارتین اسکورسیزی با ساختن هوا نورد گوشه هایی از زندگی پر جنجال هوارد هیوز را روی پرده برد. به نظر می رسید که بعد از مرگ هیوز در سال ١٩٧٦ و ساخته شدن چندین فیلم و چاپ و انتشار ده ها کتاب چیز نگفته ای درباره حیات پر هیاهوی این مرد نمانده باشد. کمتر از یک سال بعد از مرگ هیوز، تامی لی جونز نقش او را در فیلم هوارد هیوز شگفت انگیز بازی کرد. در سال ١٩٨٠ ملوین و هاوارد توسط جاناتان دمی درباره ماجرای ملاقات ادعایی ملوین درامر با هوارد هیوز ساخته شد. هشت سال بعد دین استاکول در فیلم تاکر: یک مرد و رویایش نقش هیوز را بازی کرد. در ١٩٩٢ تری کویین نقش او را در The Rocketeer ایفا کرد. اما هیچ کدام به اندازه هوا نورد اسکورسیزی و دی کاپریو در یادها نماندند. چون از قدرت و احتشام هیوز نشان زیادی با خود نداشتند. زندگی پر ماجرای این ماجراجوی کبیر همواره برای ارباب جراید جذابیت خاصی داشته و به دلیل گوشه گیری اش در دو دهه پایانی عمرش هاله ای از راز دور وی تنیده است. بسیاری تلاش کردند تا با وی از نزدیک ملاقات کرده و داستان زندگی اش را به رشته تحریر در آورند، اما موفق نشدند. کلک ماجرای یکی از این نویسندگان است که با علم به در دسترس نبودن هیوز کتابی جعلی می نویسد. البته این کتاب خالی از حقایق نیست، و همین امر او را گرفتار دردسر نیز می کند. کلیفورد ایروینگ هنوز زنده است و می نویسد. اما رسوایی سه دهه قبل وی و کتاب جعلی اش یکی از بزرگ ترین حوادث دهه ١٩٧٠ آمریکا به شمار می رود. البته در کنار رسوایی بزرگ تری به نام واترگیت که اتفاقاً نام هوارد هیوز نیز در آن ماجرا به گوش رسید.

کلک زندگی یک شیاد نیست. بلکه مجادله یک فرد با توسل به دروغ و قدرت تخیل اش برای زنده ماندن است. قصه میزان پایداری آخرین شاخه ای است که یک مغروق به آن چسبیده و به خود می گوید اگر قرار است غرق شوم بگذار این حادثه در دریایی بزرگ رخ دهد تا جویی باریک! …. . از حوادث روزگار این که ریچارد گیر ٢٧ سال قبل با نینا وان پالاندت واقعی[که ژولی دلپی نقش وی را بازی می کند] در فیلم ژیگولوی آمریکایی همبازی بوده!

 

آدرس سایت پخش و معرفی فیلم

http://video.movies.go.com/thehoax

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 15 مهر1386 و ساعت 17:34 |