کلمه الله هی العلیا
یا عماد من لا عماد له
مقدمه : روز پدر که می آید خوشحال از داشتن بهترین بابای دنیا به فکر خرید هدیه ای می افتم که بتواند بابایم را خوشحال کند ، اما نمی دانم که بابا هدیه نمی خواهد ، محبت می خواهد و عشق و احترام و مسئولیت پذیری ، چیزی که در ما بچه ها کمتر پیدا می شود . تصویر زیر من و پدرم را در کنار همدیگر نشان می دهد . این تصویر در سال 1369و در پارک شهر گرفته شده . یک نکته جالبی که در مورد خودمون می توانم بنویسم این است که من متولد 1 مهرماه هستم و پدرم متولد 2 مهرماه !!!!! . اکنون بهتر است یکی از قصه های خودم و پدرم را برایتان بنویسم .
راز بزرگ من و بابای عزیزم
از وقتی که پدرم را به یاد می آورم نگران من بود . 5 یا 6 ساله که بودم ، خیلی روی من حساس بود . یعنی روی همه بچه هایش حساس بود . در عالم بچگی اشتباهی اگر می کردم ، به رویم می آورد و بعد یک جوری با اخم زل می زد توی چشم هایم که ناخودآگاه سرتاپای وجود 25 کیلویی ام بلرزد ، بعد از آن لرزش با یک لبخند دلنشین آرامم می کرد . هیچ وقت ، کلامی رد و بدل نمی شد . مثل پدرهای کلاسیکی نبود که می خواهند درس زندگی را لابلای داد و فریاد به خوردت بدهند . نگاه می کرد و تمام و تو این نگاه را نمی توانستی فراموش کنی . نگاه می چسبید ته ذهنم و مثل توی فیلم ها متحولم می کرد . استراتژی سکوت و نگاه پدر بدجوری جواب می داد .
روزگار گذشت ؛ انگار قضیه از یک جایی به بعد عوض شد ، می دانی ؟!! زندگی می گذرد . حالا نگاه ها فرق می کند با آن روزها . پدرم دیگر خیلی در جریان اشتباهاتم نیست . به قولی ، ما دیگر رشد کافی را کرده ایم و سرخود شده ایم . حالا حتی برادر عزیزم که خودش پدر شده و گاهی ولو به شوخی به شیوه موروثی به سیدمحمد صدرا { برادر زاده عزیزم و کوچکترین سید خانواده } نگاه پدرانه می کند . حالا دیگر وقتی حواسم به زندگی نیست ، پدرم صاف زل نمی زند توی چشم هایم تا بلرزم و از خط بیرون نزنم . این روزها کلمه جای نگاه مستقیم را گرفته . او مثل همیشه همه چیز را می داند ولی خیلی به رویم نمی آورد و این شاید به خاطر همان قد کشیدن من باشد . پدرم همچنان نگران من است . فقط روش انتقال نگرانی فرق کرده است . به نظرم این خصلت عمومی پدرهاست . آنها همیشه از آن بیرون می ترسند . از اینکه گرگ ما را بخورد یا اینکه خلف از آب در نیاییم و از راه به در شویم . این رنج ، جزعی از زندگی هر روز پدرهاست ، چیزی که شخصیت آنها را کامل می کند . پدر بودن یعنی مراقبت ، یعنی نگهداری ، یعنی دلهره و من به شدت به این رنج احترام می گذارم . هنوز گاهی دلم برای آن نگاه های ترسناک و در عین حال مهربان پدرم تنگ می شود .
از طرف خودم ، برادر عزیزم ، خواهران دوست داشتنی ام و همین طور مادر مهربانم ، روز پدر را به بهترین پدر دنیایی خودم یعنی جناب سیدرضا قرشی تبریک و تهنیت می گویم و دستانش را می بوسم و بر چشم می گذارم ، روی همچون ماهش را نیز می بوسم . ادامه همین تبریک را هم تقدیم می کنم به برادر عزیزم جناب سیدحسام الدین قرشی که او هم حدودا یک سالی می شود که به افتخار پدری نائل آمده و من را هم به لقب عمو مفتخر کرده . بهترین روزگارها را در کنار همدیگر آرزو می کنم و از خداوند منان کمک می خواهم تا در کنار برادر و خواهرانم ، نماینده شایسته ای برای پدرم و مادرم باشیم ، چنانکه فرموده اند :
پسر کو ندارد نشان از پدر
تو بیگانه خوانش ، نخوانش پسر
به همین مناسبت ترانه زیبای یا علی با صدای نوش آفرین را برای دانلود شما عزیزان انتخاب کرده ام .
با سپاس
سیدعمادالدین قرشی
تیرماه 1387 خورشیدی











