تبليغاتX
pillar

کلمه الله هی العلیا

 

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : از آدمی جز لوگو ، لوگوتایپ ، تایپوگراف و .... نمی ماند ؛ بداقبال آنکس که همین هم از او نماند . بله دوستان و دیرینه یاران ، بالاخره دوران تقیه و صبر و انتظار به پایان رسید و یکی از رفقای قدیم یعنی جناب مهدی قاسمی عزیزم که اتفاقا و متفقا گرافیست و طراح و کتاب خوان و اهل ادب و شعر و فراست هم هستند ، دستی بر قلم بردند و لطفی گران (نه از باب مادیات بلکه از باب احترام ) بر بنده نموده نشانی بسیار زیبا ، شکیل و خجسته برایم طراحی نمودند . همین جا از ایشان تشکر و قدردانی می کنم ؛ انشالله موفقیت های پیاپی ایشان را شاهد باشیم .(نمی دانم چرا نام اکثر رفقای صمیمی ام مهدی درمی آید !!!) ضمنا عنایت دارید که این نشان عجیب من را به یاد حلقه موبیوس می اندازد . حلقه موبیوس نواری است که آن را یک بار دور خودش می پیچند و دوسرش را به هم می چسبانند ، بطوری که سطحی تشکیل می شود که نه رو دارد نه پشت . بطوری که اگر یک مورچه ای روی حلقه موبیوس شروع به حرکت بکند همواره روی یک سطح حرکت می کند و از لبه ای عبور نمی کند! . خدابیامرز اشر (ریاضیدان و طراح معروف. از اینجا ببینید) تابلوی "مورچگان روی نوار موبیس" را کشید(از اینجا ببینید ) . بی اغراق نیست اگر برایتان بنویسم آدما نیز از یک سطح تشکیل شده اند که هم پشت دارد و هم رو بطوری که دو طرفش را می توانیم با دو تا رنگ متفاوت رنگ کنیم مثل سطح یک کاغذ یا سطح یک کره . آدمایی که در این دسته قرار می گیرند دنیای درون و بیرون دارند . همیشه بغیر از رویه و ظاهری که از آنها می بینیم ، دارای دنیای درونی بسیار بزرگ می باشند که رنگ و خواص متفاوتی دارد ولی بعضی آدما مثل حلقه موبیوس هستند که به آنها موبیوسی می گوئیم . درون و بیرون شان یک رنگه و فاقد دنیای درونی هستند و این بسیار اعجاب انگیزه و پیچیده تر . یک موبیوسی به هیچ وجه حرف های یک غیر موبیوسی را درک نمی کند و با پدیده دنیای درونی از بیخ و بن غریبه است . لوگوی "عماد" نیز یک طرح موبیوسی است و شاید اکنون کمی از دوستان بفهمند که چرا بنده کمی پیچیده ام !! . ضمنا از این به بعد هر جایی این نشان را دیدید بدانید و هشیار باشید که پای عالیجناب سعاق (سیدعمادالدین قرشی) در کار است !! .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 9 تیر1388 و ساعت 19:6 |

کلمه الله هی العلیا

کالیگولا ، دیکتاتور روم ، یک بار با عصبانیت فریاد بر آورد : ای کاش همه شما رومی ها فقط یک گردن داشتید !! .

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : قابل توجه عزیزانی که با عالیجناب کالیگولا آشنایی ندارند عرض کنم که حضرت کالیگولا سومین امپراطور روم بود که از سال ۳۷ تا ۴۱ میلادی فرمان می راند . ضمنا دوستان عنایت دارند که بنده بعد از خواندن حافظ کمی دچار لرزه بر اندام می شوم . اصطلاحا هیبت اشعار ما را می گیرد اما این روزها چه نیکوست این غزل زیبا را زمزمه کنیم : حال خونين دلان كه گويد باز / وز فلك خون خم كه جويد باز // جز فلاطون خم نشين شراب / سر حكمت به ما كه گويد باز // شرمش از چشم مى پرستان باد / نرگس مست اگر برويد باز //   هركه چون لاله كاسه گردان شد /  زين جفا رخ به خون بشويد باز // نگشايد دلم چو غنچه اگر /  ساغرى از لبش نبويد باز // بس كه در پرده چنگ گفت سخن /  ببرش موى تا نمويد باز // گرد بيت الحرام خم حافظ/ گر نميرد به سر بپويد باز

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در یکشنبه 31 خرداد1388 و ساعت 18:3 |

کلمه الله هی العلیا

 

آقای قدرت!!! آقای معجزه هزاره سوم !!! گیرم بی بی سی را ، قلم نیوز را ، فیس بوک را ، یوتیوب را ، همه و همه را فیلتر کردی؛ اصلا در این اینترنت کلنگی ما را هم تخته کردی ، روزنامه ها را هم سانسور ، ارسال اس.ام.اس و شبکه های ماهواره ای را هم مختل کردی ... معترضانت را هم مشتی خار و خاشاک نامیدی؛ راه دل شکسته به عرش خدا را هم می توانی فیلتر کنی؟ ببندی؟ پارازیت باران کنی؟ ... نه این یکی را نمی توانی؛ خودت هم مطمئنی که نمی توانی … جواب این خون ناحق را چکار می کنی ؟!!!!!! این شب ها دلم سخت گرفته ؛ از شدت غمی که ناراستی این انتخابات بر گرده ام گذاشته ؛ از شدت این ناهنجاری و ظلم ؛ از شدت این یاغی گری ؛ یاد جنتی عطایی افتادم و آن ترانه معروفش . یکصدا بخوانیمش ؛ بارها و بارها : شکفته چون گل سرخ بر سینه های یاران / عشقی به نام مردم قلبی به شکل ایران // ای هم عزای خسته ای هم تبار زخمی / مایوس و دل شکسته آه ای سوار زخمی // هنوزم در رگ ما خون امید جاریست / با عاشقان فردا ، نه غم نه سوگواریست // هر چند که عاشقان را شب است و تیرباران / اگر چه سهم یاران شکنجه است و زندان // بی وحشت از بد و درد در شامهای ممتد / این شیر آسیا را بخوان که سر فرازد // آنک قیام خورشید با دستهای مردم / از موج های دریا تا دشت و کوه و گندم // آلوده گر چه دست جلادهای دشمن / به خون همسر تو به خون کودک من // اگر چه مانده خیل نعش شهید بر خاک / کاوه هنوزم با ماست بگو بگو به ضحاک

سیدعمادالدین قرشی

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 27 خرداد1388 و ساعت 20:2 |

کلمه الله هی العلیا

شماره ویژه انتخابات چنته در سمنان توزیع شد . ماهنامه چنته ضمن برگزاری هر چه پرشورتر انتخابات از احاد هموطنان عزیز خواهشمند است برای ساختن ایرانی زیباتر به درستی و حقیقت رای دهند . برای دانلود این شماره روی اینجا کلیک کنید .

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : در این شماره ویژه نامه دو مطلب از من با عناووین "کف زنان ایرانی متحد شوید" و "فقط به یکبار امتحان می ارزد" به چاپ رسیده است . حقا که سعدی(ره) می فرماید : گرت مملکت باید آراسته / مده کارها را به نوخواسته

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 19 خرداد1388 و ساعت 18:13 |

کلمه الله هی العلیا

در این شماره می خوانید : چرا آفرینش های هنری سمنان بسته شد ؟!! { شامل پرونده ، گزارش و تحلیل } ؛ راهنمای گنج { چگونه یک شبه پولدار شویم !!} ، چرا کاندیدای ریاست جمهوری نمی شوم ؟!! ؛ سرمقاله ، اخبار پشت دیم ، اخبار دانشگاه ، معرفی کتاب های "نورو" و "دعوت به روایت " ، ویژه نامه میراث فرهنگی در 16 صفحه { شامل مصاحبه با عباس کاشیان مدیریت میراث فرهنگی و معاونت ها و تصاویر بکر و منتشر نشده ای از سمنان قدیم (برای اولین بار) } و چندین مطلب طنز ، یادبود ، خاطره و کاریکاتور ... .

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : بسیار خوب ، مطابق معمول تیم چنته در شماره اردیبهشت و خردادماه باز هم برای شما مخاطبین فرهیخته و عزیز تدارک زیبایی دیده و با توجه به مناسبت روز میراث فرهنگی ویژه نامه میراث را آماده نموده است . در این شماره عباس معمار طلوعی (مدیرمسئول پویای چنته ) ، علی کاظمی (قائم مقام مدیر مسئول و مرد خستگی ناپذیر چنته ) ، وحیده قدس ( مدیره فعال روابط عمومی ) ، امیر سلیمانی ( امور بازرگانی ) ، سپهر دادجوی توکلی ( سردبیر بشدت خوش فکر و کمیاب چنته ) ، مهدی قاسمی ( گرافیست پر دغدغه چنته ) ، بهرام رامه (عکاس چنته ) ، رحمت الله قائمی ، پویه بینش ، آزاد قدرتی ، پرند حقیقت ، مصطفی طیبی ، عاطفه نبوی ، ناهید علیان نژاد و سیدعمادالدین قرشی { هیات تحریریه چنته } و علیرضا اقبالی ( همکار جدید چنته ) قلم فرسایی کرده و آرزوی بهاری دلنشین را برای همه شما خوبان دارند .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 5 خرداد1388 و ساعت 15:42 |

كلمه الله هي العليا

پيمان ابدي خودش را ابدي كرد !!

 تفريحي است به اسم Bumping Jumping . طنابي با حالت كشساني مناسب و محاسبه شده به مچ پاي فرد داوطلب مي بندند و طرف را از ارتفاعي مشخص به پايين پرتاب مي كنند . داوطلب با پريدن از بلندي تا نقطه مشخصي توسط طناب سقوط مي كند و دوباره به طرف بالا مي رود و اين فراز و فرود نوساني تا چند مرحله اي پيش مي رود كه فرد حالت ايستايي پيدا كند . امنيت اين تفريح ، بسيار بالاست و امكان بروز مشكل در حد صفر است . خب ، در بين مردم عادي مطمئنا افرادي هستند كه اصلا از فكر كردن به اين هيجان ، دلشان هري مي ريزد و از همان اول در مي روند . بعضي ديگر به آن فكر مي كنند اما از تجربه كردن هراس دارند . اما افرادي هم هستند كه قبول مي كنند تن به چنين تفريحي بدهند . اين افراد هم به نوبه خود دو دسته مي شوند : دسته اول افرادي هستند كه مثل بچه آدم طناب را به خودشان مي بندند و مي پرند و لذت مي برند و دسته دوم افرادي هستند كه حتي تا پاي پرتگاه هم مي روند ، طناب را هم به خودشان مي بندند اما در لحظه آخر جا مي زنند ؛ تاكيد مي كنم ، جا مي زنند !! و منصرف مي شوند . آمار ، نشان داده اكثر داوطلباني كه اين تفريح را انتخاب مي كنند از دسته دوم هستند !!. گمان مي كنم قضيه مرگ ، براي ما آدم ها بي تشابه به اين تفريح نباشد ؛ بعضي از فكر كردن به آن هم طفره مي روند . بعضي فقط فكر مي كنند به اينكه همه مي ميرند اما هيچ گاه خودشان را جاي طرف ميت قرار نمي دهند . عده اي به آن فكر مي كنند ، با آن كنار مي آيند و به موقعش مي ميرند !! و عده اي نيز به آن فكر كرده اند و تصور مي كنند كه از آن نمي ترسند اما وقتي كه فقط براي لحظه اي به مرگ نزديك مي شوند ، جا مي زنند ؛ تاكيد مي كنم ، جا مي زنند !!! و وحشت ، تمام وجودشان را مي گيرد و به دنبال راه فرار مي گردند . اينكه ما در كدام دسته قرار مي گيريم سوال جالبيه اما "پيمان ابدي" عاشقانه زيست ؛ طناب را بست ، پريد پايين و حالش را برد !! .  مي گفت "خيلي ها از من سوال مي كنند كه چرا بلند شدي آمدي ايران ، وقتي با فلان رقم درآمد ، آنجا بهترين زندگي را مي كردي ؟!! خب شايد به خاطر اينكه من اين عشق ايراني بودنم را دارم و يك سري مسائلي كه توي كشورهاي خارجي براي ما پيش مي آيد و حرف هايي كه زده مي شود ، اينكه ايراني ها از پس خيلي كارها برنمي آيند يا مثلا ايراني ها نمي توانند اكشن توي فيلم ها كار كنند ، بلد نيستند ، من آمدم ايران ، از بچه هاي خوب ايراني دارم استفاده مي كنم و تا بتوانم هر كاري مي كنم كه به اسم ايران تمام بشود ..." . پيمان ابدي فرزند خلف ايران بود . نيكو هموطني بود . خدايش بيامرزد ؛ انشالله .

سيدعمادالدين قرشي

پی نوشت : "پيمان ابدي" بدلکار مشهور ایرانی چهارشنبه{16/2/1388} به هنگام اجراي حرکات نمايشي در صحنه ای از فیلم "چشم های نامحسوس" در جاده امامزاده داود(ع) جان باخت . حادثه زمانی رخ داد که از اتوبوس آتش گرفته و بی راننده ، خود را به جای بازیگر فیلم ، به بیرون پرت کرد اما متاسفانه در این لحظه ، فرمان اتوبوس می پیچد و اتوبوس به روی بدلکار می رود و باعث کشته شدن وی می شود . متولد سال 1351 در یوسف آباد تهران بود ، از نوجواني به آلمان مهاجرت كرد و عضو گروه "اکشن کانسرت" یکی از 4 تیم مهم بدلکاری آلمان بود . او بدلکار مجموعه های تلویزیونی" هشدار برای کبری 11 یا پلیس بزرگراه" و" پلیس موتور سوار" بود . به زبان های آلمانی، ایتالیایی، اسپانیایی و انگلیسی تسلط داشت و در رشته روانشناسی ورزشی تا مقطع دکترا تحصیل کرد ، همچنین تحصیلات تخصصی در رشته سینما به ویژه کارگردانی داشت . رشته تخصصی ورزشی اش ، شیرجه آزاد بود که 27 مدال طلا و چندین مدال نقره در مسابقات کسب کرد و رکورد شیرجه آزاد وی هنوز شکسته نشده است . با بدلکاری در فیلم های مشهور ، در خلق و طراحی صحنه های هیجان انگیز و باور نکردنی، مهارتهای علمی ، فنی و شخصی خود را به نمایش گذاشت . حدود 3 سال پیش به ایران بازگشت ؛ یک کلاس حرفه ای بدلکاری تاسیس و در بسیاری از پروژه‌های سینمایی و تلویزیونی به عنوان بدلکار و طراح صحنه‌های تصادف و سقوط از ارتفاع ، فعالیت کرد ... . پيكر مرحوم "پيمان ابدي" در ميان بستگان ، هنرمندان ، مسئولان ، همكاران و انبوه مردم قدر شناس تشييع و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا ، در جوار رحمت الهي ، آرامش ابدي يافت . یاد سروده جهانبخش پازوکی افتادم : من‌ كه‌ مي دانم‌ به‌ دنيا اعتباري‌ نيست‌ ، نيست‌ /  بين‌ مرگ‌ و آدمي‌ ، قول‌ و قراري‌ نيست‌ ، نيست‌ / من‌ كه‌ مي دانم‌ اجل‌ ، ناخوانده‌ و بيدادگر/  سرزده‌ مي‌آيد و راه‌ فراري‌ نيست‌ ، نيست ... .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 22 اردیبهشت1388 و ساعت 15:56 |

كلمه الله هي العليا

حکایت من ، بني آدم  و سعدی (ره)  !!!!

امسال نیت کردم تعریف و تمجید را کنار بگذارم و آستین ها را بالا زده و وارد گود شوم و دنبال پژوهش باشم . شیخ اجل (ره) می فرماید : كه اي نيكبخت ، اين نه شكل من است / وليكن قلم در كف دشمن است ..... . حالا عرض می کنم خدمتتان ؛ بيت مشهوري از سعدي (ره) وجود دارد كه به زبان هاي بسياري ترجمه شده و همچنان زنده و پويا به كار گرفته مي شود ؛ آخرين استفاده معتبر از آن ، شايد در سخنراني باراك اوباما ، پرزيدنت امريكا بود به مناسبت سال نوي 1388 خورشيدي ، كه مخاطبش ايرانيان عزيز بودند ؛ و اين بيت ، بيتي نيست جز " بني آدم اعضاي يكديگرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند ". اما اگر كمي بيشتر دقت به خرج دهيم و كنكاش كنيم ، متوجه ظلم بزرگي مي شويم كه به اين بيت معروف كرده ايم . متاسفانه اكثر ما اين بيت را غلط مي خوانيم ، در حالي كه اصل بيت بدين صورت است " بني آدم اعضاي يك پيكرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند " !!! .

در دوره زندگاني سعدي (ره) ، خطي با عنوان "خط عمومي " رواج داشته و همه با اين خط مي نوشتند و به آن "خط تعليق" مي گفتند . در اين خط معمول بوده است كه براي تند نوشتن گاهي بعضي حروف را كه بايد جدا بنويسند به هم مي چسباندند ، مثل خط شكسته امروز ؛ از آن جمله در كلمه " يكديگر " ، "دال " را به "يا" مي چسباندند و " پيكر "و " ديگر " را مثل هم مي نوشتند . تنها در " ديگر" ‌دال را بزرگتر از " پ" پيكر مي نوشتند و ممكن بود اگر دقت نكنند ، پيكر را ديگر بخوانند . همين بلا ، بر سر شعر شيج اجل هم آمده است . هيچ شاعر بزرگي ، با توجه به بيت " چو عضوي به درد آورد روزگار / دگرعضوها را نماند قرار "، نمي گويد "بني آدم اعضاي يكديگرند " ، چرا كه تصور كنيد كه مثلا من سر شما هستم و شما دست من هستيد و ... . اين بسيار مضحك مي نمايد و سعدي (ره) هرگز اينطور شعر نمي سرايد !! . از ديدگاه رياضي هم اگر به اين بيت نگاه كنيم ، مي توانيم به همين نتيجه برسيم . بيت را اينطور فرض بگيريم " بني آدم اعضاي يك z اند / كه در آفرينش ز يك گوهرند // چو عضوي به درد آورد روزگار / دگر عضوها را نماند قرار // تو كز محنت ديگران بي غمي / نشايد كه نامت نهند آدمي" . حال معلوم مي شود كه z يك مجموعه است . z داراي اعضايي است كه از يك گوهرند . z مجموعه اي است كه اگر عضوي از آن به درد بيايد ، ديگر اعضاي آن مجموعه بي قرار مي شوند . پس z همان "بدن" است . اكنون بايد به جاي z يك كلمه بگذاريم كه به معني بدن بوده و با واژه " گوهر " قافيه باشد . در بيت به جاي z واژه "پيكر" را مي گذاريم و بيت به صورت " بني آدم اعضاي يك پيكرند / كه در آفرينش ز يك گوهرند " در مي آيد . اكنون اين بيت داراي معني كاملا مناسبي است . ممكن است به جز كلمه " پيكر " كلمه هاي ديگري وجود داشته باشند كه به معني بدن بوده و با واژه "گوهر" هم قافيه باشند ، كه در اين باره بايد جستجو كرد . اما بعيد به نظر مي رسد كه واژه ديگري جز "پيكر" بتوان يافت كه منظور شعر را بدرستي منتقل كند .  

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : ضمنا مطلب جامعی را در ماهنامه چنته در باره سعدی تهیه کرده ام که به زودی در شماره اردیبهشت ماه منتشر می شود . شاید از چند روز دیگر آن را هم روی وب بگذارم . .... . باز هم این ایام فرخنده اردیبهشتی را به شما دوستان تبریک عرض می کنم .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 1 اردیبهشت1388 و ساعت 10:0 |

کلمه الله هی العلیا

سیدعمادالدین قرشی

پی نوشت : انشالله تا یک هفته دیگر وارد دومین ماه از فصل زیبای بهار می شویم و همگی با هم یاد و خاطره استاد سخن ، شیخ اجل (ره) را گرامی می داریم . برای شما عزیزان تدارک مناسبی دیدم . عریضه کوتاه می کنم و دعوت می کنم از شما دوستان تا با همدیگر بخوانیم : هر گل و برگی که هست یاد خدا می کند / بلبل و قمری چه خواند یاد خداوندگار / برگ درختان سبز ، پیش خداوند هوش / هر ورقش دفتری است ، معرفت کردگار / برطرف کوه و دشت ، روز طواف است و گشت / وقت بهاران گذشت ، گفته سعدی بیار

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در سه شنبه 25 فروردین1388 و ساعت 16:40 |

كلمه الله هي العليا

 

در اين شماره مي خوانيد : بهارانه . نوروز و نوروز خواني در فرهنگ عاميانه سمنان . شب نشيني روي امواج ما خوبيم ، شماره چطوريد . بقچه پيشنهادي سفرهي نوروزي . گشت و گذاري بر كوچه پس كوچه هاي شهر .... و ده ها مطالب خواندني و طنز ديگر .

سيدعمادادين قرشي

پي نوشت : دوستان عزيز ، يار ديرين مي فرمايد : نوبهار آمد و چون عهد بتان توبه شكست / فصل گل دامن ساقي نتوان داد ز دست / شهريارا دگر از بخت چه خواهي كه برند / خوبرويان غزل نغز تو را دست به دست ... . چندان كه خوش وقتي را برايتان آرزومندم و شاكرم كه خداي مهربان ، بار ديگر فرصت زيستن و تماشا در بهار را ، به من  و باقي عزيزان داده ، عنايت شما را به ماهنامه سياسي ، طنز و كاريكاتور چنته ، جلب مي كنم . اين ماهنامه فاخر استان سمنان در دومين سال انتشار خود بسر مي برد و متشكل از تيمي جوان و شاداب ، جا افتاده و داناست . در 32 صفحه منتشر شده و آقايان عباس معمار طلوعي {صاحب امتياز و مدير مسئول } ، علي كاظمي {قائم مقام مدير مسئول و مدير اجرايي } ، سپهر دادوي توكلي {سردبير}، مهدي قاسمي { گرافيست ماهنامه و يكي از جوانان خوش آتيه اين مملكت } مسعود طاهري { تصوير ساز خوش سليقه ماهنامه } ، امير سليماني { واحد بازرگاني ماهنامه } ، محمد حسين جواهري ، اسماعيل حاج عليان ، رحمت الله قائمي ، آزاد قدرتي ، مصطفي طيبي ، سيد احمد نواب صفي الدين ، بنده و خانم ها پرند حقيقت ، ناهيد عليان نژاد ، پويه بينش ، عاطفه نبوي { اعضاي هيات تحريريه} و عزيزاني همچون مهدي عزالدين {كاريكاتوريست ماهنامه} ، علي همتي { فيلمساز} ، سيد سعيد اكرم { همكار و همپاي مشاركتي !!!!! ماهنامه } ، حسين صدرايي ، رضا نوروز زاده پور ، اعظم مرادي حقيقت { عكاس }، پگاه كاظمي ، مهرك الهامي و ... از همياران و همكاران عزيز چنته هستند . براي تهيه اين ماهنامه كه انشالله به زودي در تهران هم مي توانيد آن را ابتيا نمائيد ، با تحريريه اين ماهنامه ، به شماره 3342271 (0231) مي توانيد تماس حاصل كنيد .

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در چهارشنبه 28 اسفند1387 و ساعت 21:24 |

کلمه الله هی العلیا

 

یک ماه از رفتنت گذشت اما ..... بگذریم

منوچهر خان سلام !! می بینی چه مهارتی پیدا کرده ایم در تهیه اعلامیه مجلس ختم و هفت و چهلم و اولین سالگرد و چندمین یادبود . انگار کامپیوترهای شخصی فقط برای همین کار اختراع شده اند . هنوز مرده { شما } روی زمین و آمبولانس قبرستان در راه است که اعلامیه ها ، بنر ها و پلاکاردها با آن ژست های فتوژنیک پرتره ای ، شیک و خوش رنگ و لعاب از دم در خانه ات و انجمن ها سوی خیابان ها ، اتوبان ها و جاده ها به پرواز در می آیند و زینت در و دیوار شهرها و آرشیو طرفداران میلیونی ات می شوند . نگاه ها به خواندنشان راغبند . انگار همه ، پرسش های فلسقی شان را لابلای آن جملات داغدار می جویند . واقعا مرده شور ببرد این دنیای پنج روزه را ، به خصوص این دنیای سیاست را ؛ ببین چه جار و جنجالی می شود تا یکی بخواهد جای یکی دیگر را بگیرد . هزار بد و بیراه نثار هم می کنند ، هزار پرونده عجیب و غریب برای هم رو می کنند . پته شان که روی آب می افتد هیچ ، چند هزار نوع خیانت به هم نسبت می دهند ، ولی این دنیای بی دردسر فرهنگ و هنر را ببین . جابجایی بدون خون و خون ریزی . آن هم نه یک نفر و دو نفر ، تو بگو حداقل بیست ، سی ، شاید هم پنجاه نفر و دوباره برو بالا !! . بدون انگ و منگ . بدون دخالت دست ، مثل عمل جراحی ؟!! قبول نداری ؟!! نه !!!! حتما قبول داری ؛ تو جان به جان آفرین تسلیم کردی و حالا صفحات تو را در مجلات و روزنامه ها و ... به من و رفقایم داده اند !! . می فرمایی تفاوت در کیفیت است ؟!! ای بابا !! این روزها حتی این کلمه هم یکجور دیگر ادا می شود ، " کی فی یت !! " . بعضی ها به این می گیرند که کیف کرده ای یا نه ، بعضی اصلا معنی اش را نمی دانند . حتما الان در آن دنیا فکر می کنی کیفیت خنداندن تو چیز دیگری بوده و مال ما جوان های تازه کار اونجوری نبوده !!! به جان خودت !!! اصلا این روزها کسی به فکر این چیزها نیست و آن واژه دل مشغول کن تو با کمیت عوض بدل شده ؛ ببین چقدر بنزین داری ؟!! ببین سهام عدالتت کی می رسد ؟!! سال دیگر چقدر به اجاره خانه ات اضافه می شود ؟!! رئیس جمهور دهم کیست ؟!! ... . خلاصه قربان وجود قبلی و روح فعلی ات بروم و برویم . ما جوان تر ها چند صباحی جای تو را در مجلات گرفته ایم تا کمیت صفحات تغییری نکند . مثلا چهارده صفحه ، سیزده صحفه نشود . از یک طرف جایت خالی است ، ولی متاسفانه نمی توانی برگردی و آن همه صفحات وزینت را اداره کنی !! . ما جایت را گرفته ایم و فعلا کمیت را حفظ کرده ایم . نگران مردم هم نباش ، ملت آنقدر گرفتار و مشغله دارند که با بامزگی های خالق " پورنگ و جامع الحکایات " هم خنده شان نمی گرفت . بذار من بی مزه و باقی رفقایم هم چند صباحی جای امضای " الف.اینکاره یا م.پسرخاله " ات را بگیریم . لطفا تمام بروبچه های طنز پرداز مذکر را از قول ما ببوس ؛ شهریاری ، صهبا ، حالت ، جلی ، معتضدی ، گویا ، شاهانی ، تفکری ، فکور ، پورسعید ، سنگسری ، شاپور ، محجوبی ، اجتهادی ، پورثانی ، خدابخش ، صابری ، فرجیان ، صلاحی .... { خداوندگار جمیع شان را در کنارت رحمت کند !!} . راستی ؛ به جای من ، با کسی دست نده . از کیفیت این دنیا هم چیزی نگو ، چون مجبوری به تمام زبان های دنیا " قاراشمیش " را ترجمه کنی . فقط بگو ، میگه خوبه ، بهتر از این نمی شه ... . روحت شاد ، روانت خوش . نور فراوان با پرداخت یارانه کامل قبض برق نثارت باد ؛ انشالله .

آخرین شاگردت ، عمادالدین

 پی نوشت : خواننده عزیز ؛ این مطلب را فقط برای این نوشتم که اگر دلت خواست ، بخوانی . پس بخوان ولی لطفا آهسته بخوان . داد نزن !! . استاد احترامی ، همیشه علاقمندان به کار ادبی به ویژه طنز نویسی را دعوت به خواندن آثار سعدی  می کرد . سعدی (ره) در جایی می فرماید : شخصی همه شب بر سر بیمار گریست / چون روز شد او بمرد و بیمار بزیست .

 

+ نوشته شده توسط سیدعمادالدین قرشی در شنبه 24 اسفند1387 و ساعت 14:42 |